fafa ژوئن 7, 2021

یک شوخی قدیمی در هند شنیده‌ام که مضمون آن به صورت زیر بود:

به شخصی که به چند زبان صحبت می‌کند، چه می‌گویید؟ چند زبانه

به شخصی که به دو زبان صحبت می‌کند چه می‌گویید؟ دو زبانه

به شخصی که فقط به یک زبان صحبت می‌کند چه می‌گویید؟ آمریکایی

هرچند موضوعی که در ادامه می‌خواهم برایتان بگویم غم‌انگیز است اما واقعیت دارد: من وارد دوران بزرگسالی زندگی خودم شده بودم، بدون اینکه بیشتر از حداقل اسپانیایی مورد نیاز برای تحصیل در سیستم مدارس دولتی آرکانزاس (Arkansas) را یاد گرفته باشم.

مادربزگ پدری من آلمانی و مادربرزگ مادری من ژاپنی بودند. با اینکه من با شنیدن زبان‌های مختلفی بزرگ شدم اما هیچوقت زبان دیگری را یاد نگرفتم. به‌عنوان یک آلمانی-ژاپنی-آمریکایی، در اواسط 20 سالگی احساس کردم که موضوع بسیار مهم و جدی‌ای را از دست داده‌ام.

یک روز که در محل کارم در سالن غذاخوری شرکت برای صرف ناهار نشسته بودم، با یک دوست هندی هم‌صحبت شدم.

از او پرسیدم که به چند زبان صحبت می‌کند و او به من گفت که می‌تواند به شش زبان صحبت کند. من که واقعا از جوابش شگفت‌زده شده بودم، اعتراف کردم که به او غبطه می‌خورم و فکر میکنم كه در نهایت باید به كشور دیگری بروم تا بتوانم به قدرکافی غرق در یادگیری زبان شوم، چون به معنای واقعی کلمه،من از این که یک آمریکایی تک زبانه معمولی باشم خسته شده بودم.

او به من گفت: به اطرافت نگاه کن. در رابطه با افرادی که الان دور و بر خود می‌بیینی چه چیزی توجه تو را جلب می‌کند. وقتی که به‌خوبی به اطرافم نگاه کردم متوجه شدم که من تنها کسی در سالن غذاخوری هستم که هندی نیست. او با خنده‌ی کوتاهی به من گفت: “چرا یک زبان هندی یاد نگیری”؟

من که کاملاً تحت تأثیر قرار گرفته بودم و واقعا دوس داشتم زبان دیگری را یاد بگیرم، به‌سرعت، کتاب‎های هندی، CD ROM و ویدیویی‌هایی را که به درد این کار می‌خورد خریداری کردم و تماشای فیلم‌های بالیوودی را برای سرگرمی شروع کردم.

در طی مدت یک سال، با تلاش و پشتکار مداوم، تقریباً توانستم به‌طور کامل هندی صحبت کنم.

پس از آن به همسرم زبان هندی را آموزش دادم و زمان‌هایی که در جمع بودیم از آن به عنوان یک زبان بومی استفاده می‌کردیم.

بعد از مدتی شانس به در خانه‌ی ما هم کوبید و زبانی دومی که یاد گرفته بودم در مسیر ارتقای شغلی‌ام به دردم خورد. در شرکت بزرگی که در آن کار می‌کردم فرصت کاری خوبی پیش آمد که به موجب آن، یک نفر باید برای کمک به راه‌اندازی مرکز توسعه نرم‌افزار به هند مهاجرت می‌کرد، چون من تنها متخصص در این زمینه در شرکت بودم که به زبان هندی تسلط داشت، اولین نفری بودم که برای این کار انتخاب شدم .

من و همسرم یک سال و نیم در بنگلور (Bangalore) هندوستان زندگی کردیم و سعی کردیم مانند هندی‌های واقعی با آنها زندگی کنیم (البته به جز موارد ظاهری).

ما هفته‌ای دوبار کلاس خصوصی به زبان هندی می‌رفتیم که یکی زبان Hindi (یک گویش زبان هندی در شمال هند، از سانسکریت گرفته شده و به خط دواناگاری نوشته شده و چهارمین زبان متداول در جهان است که توسط بیش از 250 میلیون نفر به عنوان زبان اول برای صحبت استفاده می‌شود) و دیگری زبان Kannada (یک نوع گویش زبان هندی که عمدتا در کارناتاکا در جنوب غربی هند صحبت می‌شود) بود.

علاوه بر این، من هفته‌ای دوبار به‌کمک یک مربی به یادگیری ساز وینا (  Veena– یک ساز زهی هندی، دارای چهار سیم اصلی و سه سیم کمکی) پرداختم.

یادگیری دروس وینا برای من بسیار جالب بود، زیرا مربی من خیلی کم انگلیسی بلد بود و تمام موسیقی را به خط کِنادا نوشت، گویشی که من آخر هفته‌ها برای یادگیری آن کلاس خصوصی می‌رفتم. (من کشف کردم که بعد از یادگیری خواندن هندی، یادگیری هر سیستم نوشتاری به زبان هندی برایم  نسبتاً آسان بود)

دانستن این موضوع که اگر من فقط زبان انگلیسی بلد بودم نمی‌توانستم در دروس وینا موفق شوم به من احساس قدرتمند بودن می‌داد.

زمانی که ما در هند بودیم، بسیار بی‌پروا و نترس بودیم. ما با فراغ بال در خیابان‌های پشتی بنگلور که غربی‌ها به آنجا نمی‌روند، قدم می‌زدیم. علیرغم اختلافات فرهنگی زیاد و با وجود موانع زبانی، از یافتن وسایل حمل و نقل شخصی یا انجام کار خود در هر جایی هیچ ترسی نداشتیم.

وقتی که به شمال هند رفتیم که همه در آنجا به زبان هندی صحبت می‌کردند، دیگر نگران تلاش برای یافتن رانندگان تاکسی‌ای که انگلیسی صحبت می‌کنند نبودیم. ما به را‌حتی به روستاهای کوچک می‌رفتیم و با هرکسی که مواجه می‌شدیم بدون هیچ مشکلی صحبت می‌کردیم.

سایر تجارب در یادگیری زبان هندی

مزیت یادگیری زبان هندی برای ما به مرزهای هندوستان محدود نشد. همه‌ی اینها منجر به یکی دیگر از بهترین تجربیات زندگی من شد. هنگامی که ما می‌خواستیم از هند به خانه برویم، همسرم از یک گروه غیر انتفاعی در لوئیزویل، کنتاکی (خانه / مقصد ما) در آمریکا (کشور خودمان) که از پناهندگان صومعه تبتی حمایت می‌کردند ایمیلی دریافت کرد، محتوای ایمیل این بود: کمک! آیا کسی تبتی یا هندی صحبت می‌کند؟

لحن متن مدیر موسسه غیرانتفاعی هنگام ارسال درخواست، ناامیدانه به نظر می‌رسید. علت درخواست مدیر موسسه این بود که آنها به‌تازگی یک راهب ارشد را از صومعه‌ای در هند به کنتاکی منتقل کرده بودند تا مرکز دارما را هدایت کند، اما از بخت بد و به‌طور کاملاً ناگهانی، مترجم آنها که دارای مشکلات مهاجرتی بود دیگر اجازه ماندن در آمریکا را نداشت.

راهب مذکور نمی‌توانست به انگلیسی صحبت کند، به همین دلیل مرکز دارما با او دچار چالش شده بود. ما در آن زمان چیز زیادی در مورد بوداییان تبت نمی‌دانستیم، با این وجود تصمیم گرفتیم كه به آنها کمک کنیم، بنابراین به ایمیل رئیس موسسه جواب مثبت دادیم.

این شروع رابطه طولانی مدت ما با این موسسه بود که موجب شد یک دوره هر دوی ما در آنجا به‌عنوان مدیر فعالیت کنیم.

ما همچنین با راهب تبتی آن موسسه بسیار صمیمی شدیم و از او چیزهای زیادی در مورد فرهنگ تبتی و آیین بودایی ماهایانا آموختیم. او حتی مدتی با ما زندگی کرد. با اینکه موسسه برای او  شرایط اقامت را ایجاد کرده بود، او با ما زندگی کرد؛ به این دلیل که زبان هم را به خوبی می‌فهمیدیم و می‌توانستیم باهم ارتباط برقرار کنیم. ما یک رابطه خانوادگی مانند ایجاد کرده بودیم و او حدود یک ماه با ما زندگی کرد.

شغل مترجم راهب تبتی بودن، ما را به سمت تجربیات شگفت‌انگیزی از جمله گفتگو با رهبران معنوی لوئیزویل هنگام حضور و شرکت در رویدادهای بین ادیان سوق داد. یکی از بهترین تجربیات من مربوط به زمانی بود در حین ترجمه‌ی یک عبادت فرصتی پیدا کردم تا در باغ‌های ابی گتسمانی (Abbey Gethsemani) گشتی بزنم. من یکی از معدود افراد غیرراهب هستم که توانستم زیبایی کامل ابی (Abbey) را ببینم و این زیباترین تجربه در تمام زندگی من است که هرگز آن را فراموش نمی‌کنم.

سخن پایانی

به‌عنوان تجربه مستقیم یادگیری زبان هندی (و اکنون کمی تبتی و کِنادایی)، من بزرگترین تجارب شغلی، فرهنگی، اجتماعی و معنوی زندگی خود را مدیون یادگیری زبان هندی هستم.

من دوستان عزیزی پیدا کرده‌ام که اگر زبان هندی یاد نگرفته بودم هرگز نمی‌توانستم با آنها ملاقات کنم یا با آنها ارتباط برقرار کنم،  همچنین من چیزهایی را در تمام این سالها آموختم که یادگیری آنها بدون داشتن مهارت زبان هندی، به مراتب برایم بسیار دشوارتر و شاید هم غیرممکن بود.

آیا بعد از خواندن داستان من تصمیم به یادگیری زبان جدید نگرفته‌اید؟

آیا با یادگیری زبان دوم، بهترین استفاده را از وقت خود نخواهید داشت؟

پس معطل چه چیزی هستید؟ همین الان شروع کنید …

گذاشتن دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.بخش های ضروری با علامت (*) مشخص شده اند.