
برای ماریلیا یک موج سوار مسافر و مجرد که از یک خانواده دوزبانه است درک اینکه صحبت کردن به دو زبان در خانه تا چقدر می تواند مفید باشد ، آسان است. پدر او همیشه وقتی در برزیل زندگی می کردند به ایتالیایی و مادرش به پرتغالی با او صحبت می کردند.
ماریلیا نقل می کند که بیشتر درک ما از چیزهای اطراف ما از واژگان ما ناشی می شود و درک ما از جهان در حیطه زبان ماست. اگر به بیش از یک زبان صحبت کنید ، درک شما از چیزها بیشتر می شود. هر کسی که به دو یا چند زبان صحبت کند می تواند این جمله را درک کند.
با توجه به این موضوع و با توجه به سابقه خود ، تصمیم گرفتم که چون به عنوان یک برزیلی به زبان انگلیسی تسلط کامل دارم ، خودم باید به دخترم ، لوئیزا این زبان را بیاموزم.
روش من ساده بود ، تا آنجا که ممکن بود از زبان انگلیسی در برنامه روزانه استفاده می کردیم. این برنامه شامل خواندن ، آواز خواندن ، بازی کردن ، صحبت کردن و تماشای فیلم بود. بنابر مطالعات و تحقیقات دانشمندان مبنی بر اینکه دانش آموزان پیش دبستانی سریعتر یاد می گیرند ، فهمیدم که اکنون بهترین زمان برای آموزش دخترم است.
خواندن
من از زمانی که دخترم نوزاد بود شروع به خواندن برای او کردم ، در حالی که او را برای خوابیدن یا شیردادن تکان می دادم ، کتابهای خودم را به انگلیسی می خواندم. وقتی که حدود دو سال داشت ، من هم شروع به خواندن کتاب های کودکان که تقریباً همه به زبان انگلیسی بودند ، کردم.
آواز خواندن
ما تمام وقت به انگلیسی آهنگ می خوانیم. همچنین او به سرعت مواردی را که من خودم توسط گیتار می نوازم یاد می گیرد.
بازی کردن

بعضی اوقات باهم عروسک بازی می کنیم و من برای عروسکم فقط به انگلیسی صحبت می کنم. به نظر می رسد او همه چیز را می فهمد و به هرچی که من می گویم واکنش نشان می دهد.
هنگام دوچرخه سواری در شهر ، ممکن است رنگ اتومبیل ها را به انگلیسی بگوییم یا اینکه پله های پایین ساحل را بشماریم.
صحبت كردن
من در طول روز چندین بار بدون داشتن یک برنامه دقیق در حالی که به انگلیسی صحبت می کنم ، کارهای روزمره ام را انجام می دهم. این کارها شامل صدا کردن او برای مسواک زدن یا پوشیدن کفش می شود و کارهایی از قبیل بلند کردن شیشه آب میوه و پرسیدن از او به انگلیسی که آیا آب میوه میخواهد و چون این قبیل کارها حرکت گفتاری به همراه دارد در یاد او موثر است.
مانند بسیاری از افرادی که در خانه ها دو زبانه هستند ، گاهی اوقات ما زبان ها را به این صورت مخلوط می کنیم:
“Luísa, põe o seu maiô and let’s go to the beach.”
(لوئیزا ، لباس های شنای خود را بپوش و بیا به ساحل برویم.)
“O que você está fazendo, let me see.”
(چکار میکنی ، بزار ببینم)
“Olha lá! A horse!”
(آنجا را نگاه کن! یک اسب)
من می دانم که این چیزا برای بقیه کسانی که این صحنه ها را می بینند عجیب و غریب به نظر می رسد ، اما برای ما که در دنیای چند زبانه هستیم این چیزها کاملاً طبیعی است. بعضی روزها فقط بر روی معرفی یک کلمه جدید در یک گفت و گوی معمولی به پرتغالی تمرکز می کنم.
تماشای فیلم ها
از وقتی دخترم دو ساله شد ، من شروع به فیلم انگلیسی گذاشتن برای او کردم که ببیند. گاهی اوقات آنها را با او تماشا می کنم و برخی کلمات یا عبارات را تکرار می کنم و او نیز ممکن است آنها را تکرار کند.
علاوه بر این ، من در مورد فیلم به زبان انگلیسی از او سوال می کنم و بیشتر اوقات مرا نادیده می گیرد و مجدداً به تماشای فیلم می پردازد اما گاهی اوقات به پرتغالی جواب مرا می دهد.
تلاش برای حرکت کردن به سوی زبان سوم

من بعضی اوقات با لوئیزا نیز به اسپانیایی صحبت می کنم. مخصوصاً بعد از اینکه دو ماه را به مناسبت های مختلف در شیلی در سال 2009 گذراندیم. برای بار دوم که شیلی رفتیم او به مهد کودک آنجا رفت و بسیاری از کلمات اسپانیایی را یاد گرفت.
او یک روز در پارک در سانتیاگو واقعاً باعث افتخار من شد که دیدم او می گوید “Permiso” (ببخشید) و مودبانه با یک بچه دیگر به اسپانیایی بازی می کند.
من نمی دانم که همه این زبان های پرتغالی ، انگلیسی و اسپانیایی که توسط یک فرد آموزش داده می شود ، چگونه می تواند با هم مخلوط شوند ، اما می توانم به شما بگویم که او هم انگلیسی می فهمد و هم اسپانیایی و به طور واضح پرتغالی صحبت می کند. من کاملاً مطمئن هستم که کتابهای فرزندپروری این کار را توصیه نمی کنند.
با این حال ، برای اینکه کار را کمی ساده تر کنم ، تصمیم گرفتم به جز چند آهنگی که دوست داریم با هم بخوانیم ، مدتی از زبان اسپانیایی دوری کنم و روی انگلیسی تمرکز کنم.
این چند ماه گذشته ما تقریباً مثل یک درس ، با روشی ساختارمندتر تمرین می کردیم. من هفته ای سه بار به مهد کودک او می رفتم تا برای بچه ها داستان و آهنگ به انگلیسی بخوانم. و از آنجا که من این آهنگ ها را با گیتارم در خانه تمرین می کنم ، لوئیزا می تواند قطعات بزرگی از آنها را بخواند.
البته ، برای استفاده از این روشی که من استفاده کرده ام باید به زبان دوم تسلط داشته باشید. اما من واقعاً به قدرت موسیقی و فیلم در روند یادگیری اعتقاد دارم.
و در آخر
حفظ تمرکز و صحبت با دخترم به انگلیسی دشوار است و بدون تلاش آسان نمی شود ، اما من خودم را مجبور می کنم این کار را انجام دهم و به همین دلیل وقتی احساس می کنم که چند روز است که انگلیسی مان را در خانه تمرین نمی کنیم ، خودم را دوباره به آن وامی دارم.
من از تجربه خودم می دانم که مکالمه والدین به زبانهای مختلف بسیار آسان تر کودک را به تکرار و یادگیری زبان می کشاند ، اما نبود چنین کسانی و همچنین دوستان و افراد بومی من را از این کار منصرف نمی کند.
نکته ای که برای موفقیت در آموزش هر چیزی به کودک بسیار مهم است ، سرگرمی با آن است. خواندن ، صحبت کردن ، آواز خواندن و تماشای فیلم با هم واقعاً سرگرم کننده است و کودک را به یادگیری راغب می کند.