
ما هر روز با انبوهی از اطلاعات جدید روبرو می شویم که ممکن است گاهی نیاز به به حفظ آن داشته باشیم و گاهی نداشته باشیم. در واقع ما این کار را هر روز انجام می دهیم مثلا وقتی دوستان جدیدی پیدا می کنیم، چهره ها و سایر اطلاعات مربوط به آن ها را به یاد می آوریم.
پس از مدتی که تجربه یادگیری زبان جدیدی داشته باشید، متوجه خواهید شد که زبانها دقیقاً مانند یک چشم انداز اجتماعی هستند که به جای دوستانی که با هم در ارتباط باشند، کلمات هستند که به هم پیوسته اند. در واقع نگاه به زبان ها از این دیدگاه، شما را با اطلاعات زیادی آشنا می کند که باعث لذت بیشتر شما می شود.
اگر به صورت گفتاری با کلمات آشنا باشیم، تشخصیص و شناسایی شکل نوشتاری کلمات آسان تر است
از آنجا که زبان ها فطری هستند و همه انسان ها به طور عادی قادر به استفاده از آن هستند پس منطقی است که یادگیری زبان به روش طبیعی باشد. مطالعات انجام شده و همچنین بسیاری از دانش آموزانی که تسلط کافی بر زبان را بدست آورده اند، این حقیقت را گواهی داده اند که اگر کلمات را به صورت گفتاری بشناسیم، آسان تر می توان آن ها را در شکل نوشتاری خود تشخیص و شناسایی کرد. البته به یاد داشته باشید که کلمات مورد استفاده برای صحبت کردن را از قبل، در اختیار دارید. شکل نوشتاری فقط یک نوشته است و انتقال آنچه می دانید به شکل نوشتاری بسیار آسان تر از تلاش برای به خاطر سپردن چیزی است که فقط نوشته شده است و از آن سر در نمی آورید.
تلاش برای یادگیری یک زبان فقط از روی نوشتن می تواند یک کار دلهره آور باشد. یادگیری خواندن به زبانی که از قبل با آن صحبت می کنید اصلاً کار سختی نیست. پس اگر هنوز نمی دانید چگونه به یک زبان صحبت می کنید، سعی نکنید خود را با نحوه یادگیری خواندن یک خط پیچیده مانند چینی آزمایش کنید. توجه کنید که این کار به سادگی یک کلمه برابر یک کاراکتر یا شخصیت نیست و همین امر در مورد انگلیسی و اکثر زبان ها صدق می کند، زیرا گاهی اوقات بسیاری از کلمات یک اندیشه را ایجاد می کنند ، مانند “get over it”.
رابطه بین حافظه و خواب
مغز ما تجربیات و اطلاعاتی را در طول روز بدست می آورد و آنها را به عنوان خاطره ثبت می کند. اگر این خاطرات بیش از حد عادی باشد، مانند خوردن ناهار، در میان دیگر خاطرات از بین می روند و ما به سختی می توانیم یک خاطره خاص را از همدیگر تشخیص و به یاد بیاوریم. مهمتر از همه اینکه چنین خاطراتی هیچ تأثیری بر ما نمی گذارد. با این حال، بدیهی است که یک رویداد مهم مانند جشن تولد یا یک تصادف تأثیر بیشتری بر جای بگذارد و ما به آن وقایع اهمیت می دهیم.
از آنجا که مغز ما به طور مداوم در حال ضبط زندگی روزمره ما است، اطلاعات بی فایده زیادی را نیز جمع آوری می کند. از آنجا که این اطلاعات برای ما هم پیش پا افتاده و هم بی اهمیت است ، مغز ما مکانیزم داخلی برای مقابله با آن دارد به عبارت دیگر، مغز ما هر روز زباله ها را بیرون می ریزد. به بیان فنی، خاطرات ما ارتباطات بین سلولهای عصبی ما هستند و در صورت عدم فراخوانی یا استفاده مجدد، این ارتباطات و پیوندها قدرت خود را از دست می دهند.
در طول چرخه های خواب، مغز ما در حال مرور تمام وقایع روز است. اگر در روز بعد، آن وقایع را به خاطر نیاورید، خاطره ضعیف می شود و پس از سه چرخه خواب، اگر خاطره ای را به خاطر نیاورده باشید، از بین می رود. بعضی از خاطرات را می توان مدت طولانی تری حفظ کرد زیرا ممکن است اولین باری که با آن روبرو شدید آن را با چیزی درآمیخته باشید. درآمیختن در اینجا به معنی اتصال حافظه شما با یکی از حواس شما یا یک خاطره قبلی است. این اتفاق تا قبل از پیشرفت شما در طی فرایند یادگیری زبان رخ نخواهد داد.
رابطه بین زبان و حافظه
بسیاری از کارشناسان حافظه ادعا می کنند که ساختن داستان هایی در مورد چیزهای مشخصی که یاد می گیرند به ایجاد این درآمیختن کمک می کند. برخی دیگر از متخصصان حافظه برای خاطره سازی، خانه ای را در ذهن خود به تصویر می کشند که بسیار با آن آشنایی دارند و با نظم و ترتیب خاصی در آن خانه قدم می زنند. سپس تمام چیزهایی که آنها به خاطر می سپارند را در آن خانه و در مکان های خاصی قرار می دهند و برای یادآوری آنها، فقط در خانه راه می روند.
عده ای روش خانه را بسیار مؤثر دانسته اند اما نوعی دیگر از آن نیز وجود دارد، این روش نوعی نقشه حافظه یا حافظه فضایی است و برای یادگیری چندین زبان بسیار عالی است.
همه چیز را می توان روی نقشه قرار داد و در هر جایی از این سیاره، افراد به وسیله زبان ها با یکدیگر هم صحبت می شوند و این زبان ها به مرور گسترش می یابند و با گذشت زمان تغییر می کنند. این تغییرات در تلفظ کلمات یک تاریخچه کلمه یا ریشه شناسی ایجاد می کند. با درک چگونگی تغییر تلفظ در طول زمان و مهاجرت جمعیت، به راحتی می توانید اطلاعات زیادی را فقط با یک نقشه حافظه به خاطر بسپارید. اینگونه میتوان زبان های جدیدی را که یاد می گیریم با تاریخچه آن درآمیزیم.
اکثر افرادی که از این روش استفاده می کنند زبان ها را اشتباه نمی گیرند چرا که در ذهن خود، هر زبان را با لهجه و رفتار خاص خود منحصربفرد می دانند. همچنین این افراد با استفاده از نقشه حافظه، خود را در محلی که زبان صحبت می شود قرار می دهند و خود را در محاصره مردم آن کشور تصور می کنند. این کار به آن ها کمک می کند تا با اصطلاحات و شیوه های آنها سازگار شوند، اما مهمتر از همه، تداخل زبان های دیگر را از بین می برد و از این طریق، احتمال اشتباه گرفتن کلمه ای از زبان دیگر به سادگی اتفاق نمی افتد.
رابطه بین زبان و مغز
مغز ما شبیه به یک اسفنج است. به خاطر سپردن واژگان به زبانی که نمی دانید مانند افزودن آب به اسفنجی است که اشباع شده و ساختاری ندارد پس همه آن بیرون می ریزد.
برای ایجاد یک ساختار زبان خارجی یا اسفنج، باید جملاتی را ایجاد کنید که طبیعی و ساده باشند. شما با ساختار جملاتی با واژگان پایه و ابتدایی به آسانی بر آن ها تسلط دارید، شروع به ساختن می کنید. با اضافه کردن تدریجی کلمات، می توانید هزاران جمله که بر آن تسلط دارید بسازید و به سرعت، با تسلط صحبت کنید.
اگر تاکنون واژگان جدید را به صورت جداگانه یاد گرفتید، باید آن ها در جملات معنی دار و مورد استفاده خود، به کار ببرید. اگر نمی توانید با واژگان جملاتی بسازید، پس این واژگان بی فایده هستند.
واژگان را نباید ناخواسته حفظ کرد زیرا واژگان خود متغیر است. کلماتی که در زبان خود استفاده می کنیم ابزاری برای انتقال پیامی بزرگتر است و هر زبان از کلمات مختلفی برای انتقال همان پیام استفاده می کند. به دنبال پیام باشید، به کلمات خاص استفاده شده توجه کنید سپس آن کلمات را یاد بگیرید.
جمع بندی
یادگیری یک زبان همواره با فرازونشیب هایی روبرو است. تکرار یکی از مؤلفه هایی است که در یادگیری زبان تاثیر گذار است. این تکرار بایست هدفمند باشند و از انجام آن از روی عادت کاری به پیش نمی برد.
برای صحبت کردن به یک زبان خارجی بایست دامنه لغات خود را افزایش دهیم ولی این انبوه از واژگان تا زمانی که در جملات درست و معنادار استفاده نشوند، به ما در نوشتن و صحبت کردن کمکی نخاهند کرد.